معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
472
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
جامهء تجمّل كه داشت آلوده گشته ، و از غايت شرمسارى سر به پيش افكنده ، با خود گفت اى خداى يوسف به تو ايمان آوردم مرا درياب و از اين شرمسارى و خجالتم باز رهان ، ربّ العزة جلّ جلاله همان ساعت ، دهشت و حيرت بر همه زنان افكنده ، تا دستها بريدند ، و جامها به خون بيالودند تا آن بيچاره از خجالت بازرهد . اشاره - نظير اين آنست كه گويند در زمان حضرت رسالت صلّى للّه تعالى عليه و سلّم جماعتى از ياران مجتمع گشته بودند ، و ضيافتى بود و شترى كشته بودند و سفرهء انداخته بودند در اثناى آن آوازى در ميان آن جمع پديد آمد چون وقت نماز درآمد ياران خواستند كه به طهارتى كه داشتند نماز بگذارند ، و آن بيچاره كه طهارتش شكسته بود متحيّر گشته شرم مىداشت كه بتجديد طهارت برخيزد ، و خواجه عليه - السّلام اين معنى دانست فرمود « من اكل لحم البعير فليتوضّا » هر كه از اين گوشت شتر تناول كرده بايد كه وضو سازد و مقصود آن بود كه اين فقير از خجالت بازرهد . كذلك چون روز قيامت شود هر فرد از افراد آدميان را كه بخوانند بنام مادر خوانند تا كسى كه مجهول النسّب باشد در آن روز شرمسار نگردد ، و يكى از علما را سؤال كردند كه حكمت در مرور كل خلايق از انبيا و اوليا و مطيعان و عاصيان بر پل صراط چيست ، تا فرمود « وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها » جواب داد كه عاصيان را از تلويث معاصى پاك كردن ضرورت است ، تا مستوجب جنّت گردند لاجرم ايشان را به دوزخ در آتش مىبايد آوردن از براى تهذيب نه از براى تعذيب و اگر تنها ايشان را به دوزخ درآوردى ، پرده از روى كار عاصى برداشته شدى و اهل عرصات بر احوال ايشان مطّلع گشتى ، همه خلايق را فرمود بر آتش بگذرند تا هيچكس نداند مطيع كيست و عاصى كه ، تا جرايم عاصيان مستور ماند و كسى بر معاصى ايشان اطّلاع نيابد . لطيفه - خاتونان مصر چون جمال يوسف بديدند و شعاع آن جمال بر هياكل